سلام

.....

دلم گرفته ...خستم ..از همه جا ، از همه کس ...از همه چیز ...دیگه تو هم اقاجون رهامون کردی ...می دونی دارم داغون میشم ...بس که گناه کردم دیگه نمی تونم سرمو بالا بگیرم .....آقا اینقدر ازت دور شدم که دیگه اصلا بودن تو نبودنت برام مهم نیست ...بعضی وقتا می مونم چرا دیگه نمی زنه منو ...چرا اینقدر صبر می کنه ...چرا هی من بدی میکنم اونم صبرش بیشتر میشه ...وای این دیونگی داره بیچارم می کنه ...بین من و تو فاصله ها زیاد شده ..بین من و شما به اندازه ی تمام گناهم فاصله افتاده ...ندیدنت که هیچ نبودنتو دارم حس میکنم ....اقاجان غرق شدم ...رهام کردی ....بیچاره شدم ...دارم تو گناه زندگی می کنم ...دارم با گناه نفس می کشم ....اخه منم اگه قابل می دونستی چی می شد ...منم می شدم مثل خوبایی که نفسشون تو ارادشون بود چی می شد ....اقا من از حسین فاصله گرفتم ...محرم که رفت از حسین جدا شدم ..دوباره شبای عاشورام ، چراغا که خاموش می شه حسینو تنها می زارم ...اقا اواره شدم ...بگو چیکار کنم ..هر روز یه دریو می زنم اما به هیچ جا نمی رسم ...هر روز مبتلاتر ...فقیرتر ....تو بگو چیکار کنم ...اقای من ....مهدی جان ...اشکمو ازم گرفتی ...روضه ها رو ازم گرفتی ....حالا شدم همون ادم بده ...همونی که همه ازش فرارین ...همونی که حرمت نگه نمی داره ...دنیا منم غرق کرد ..چقدر مغرور بودم و می گفتم نمی تونه دنیا فریبم بده ....اما حالا گناهاییو انجام می دم که حتی تو ذهنمم بهش فکر نمی کردم ...ترس از خدا دیگه وجود نداره ...وای خدا ببین دوباره برگشتم ..ببین دوباره دارم توبه می کنم ..اما تو رو به حسین اگه اینبار اومدم دیگه رهام نکن ...بار با حسین باشم ....بذار منتظر اقام باشم ...انتظار عاشقانه ...نمی دونم اصلا نمی خوام تنها بمونم ....کمک کن ...دستمو بگیر ...عاشقم کن ....

تو یک غروب غم انگیز می رسی از راه که می برند مرا روی شانه های سیاه .......اما من می خوام تو زود تر بیایی آقا ...ببینمت ...گناهو ازم بگیر ...لذتشو محو کن ....نذار با گناه بمیرم ...اقاجان بذار با تو باشم ...بذار با تو زندگی کنم ...بذار با تو بمیرم ..با تو که نهایت خوبی ...نهایت عشقی ...آقا با تو بودن با هیچ با هم بودنی قابل قیاس نیست ....می دونی اقای من از روزای خوب سه شنبه فاصله گرفتم ..اینجا حتی دو رکعتم نمی شه برا تو نماز بخونم ..چه روزای خوبی بود ....سه شنبه ها ..مسجد جمکرا ....اقا اونجا یه جای دیگه است ...بوی تو میده ...بوی عشقت ...بوی دیدنت ...هوا معطره ...قشنگ ....زیبا ...و زمزمه هایی که زیبا تر از همه ی ایناست ...اره ...یا وجیها عند الله ...

کاش می شد باز گشت ...کاش بیش از این غرق نشم ...اقا امشب از تو کمک می خوام ...دستم بگیر ....و یه بار دیگه عاشقم کن ...منتظر خودت ....دیونه ی خودت ...و عاشق انتظارت .....


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٥ توسط محمد اسماعیل بخشی سورکی